خرید بک لینک

سلام زندگی سلام دارو ندار سلام هستییی دلم برات خیلی تنگه پیمااااان خیلیییییییییییییییی برای صدات برای نگاهت برای حرفات برای ارامشت برای خنده هات بدای وجودت دلم تنگهههههههه

ولی اینوووووووو بدون میپرستمتتتتتت و همیشه هر لحظه کنارمی و حضورتو احساس میکنم 

مواظب نفسای من باشششش زندگییییی 

روی ماهه مثل فرشتتو میبوسمممممم با تمام وجوووودممممممممم

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: شنبه 22 بهمن 1401 ساعت: 15:28

سلام پیمان مننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

سلام نفسسسسسسووو همه کسس مننننن

دلم تنگتههههههههههههههههههههههههههههههه

بیقرارتممممممممممممممممممممممممممممممممم

ارامشموو میخوامممم

و فقط ارامشم تویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامیپرستمتت پیمااان

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 16:36

دوستتتتت دارم و دلتنگگگگتم پیماان زیااااااااااااددددددددد

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: چهارشنبه 7 اسفند 1398 ساعت: 16:36

شعاع نور خورشیدو گرماش که الان روی پامه و حس ارامشو گرمایی که به من میده تورو پیش چشمم میاره که از فاصله به اون دوری وقتی شعاع عشقت احساست روی روح و فکر خسته من میافته اونو ارومو گرممم میکنه و به جریان در میاره زندگی رو مجددا تو رگهاام...

چقدر الان زیر این آفتاب زیباا دلم آغوش گرمتووو میخواااددد

پیمااننننن دوستتت دارم

Image result for u202bنور افتابu202c

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:48

شب دشمن کودکی و یار جوانی... روز بلند بی پروا,دروغی زیبا , و آینه تمام نمای انچه مرا در کالبد زمان شکل میداد تا غرق شوم در عمق بایدهاو و لمس کنم اوج ضخامت نبایدها را...شب پدر روحانی برای شنیدن اعترافات مگو پشت دیوار مشبک روز...شب قهوه ای گرم و ارامش بخش ولی با مزه واقعیه روز یعنی تلخههه تلخکه نوازش میکرد دردای بر جای مانده از شیرینیهای دروغین و کشنده روز راا..این بود روزمرگیه زندگیه من و تعریف من از زمانها...و اما حضور پیمااانننننپیمان تلخیه قهوه را ازمن گرفت چون حضورش روزم راواقعی ترین حالت ممکن شیرین کردپیمان از روز برایم دخترکی روستایی ساخت با قدرت و شهامت که با حضورش قدرت گرفتم و تنفر از پلیدیه حضورش را پاک کرد دیگر پرده ها کنار بود و همانندسازیه روز به شب برای فرار از ساختگیهای دروغین بیرون نبودپیمانبایدها را برایم تقدیر و نبایدها را برایم حکمت معنی کرد پس در کالبد تقدیر تراشیده شد روحو ذهنم از تمام توقعات درد اور و شکل گرفت با درک نبایدها و ضربهای تیشه ی باور به حکمت لایزال الهیپیمان دیوار مشبک روز را که سیاهی و ضخامتش مانع دیدن شب مبشد برایم به حریری ابریشمی تبدیل کرد که صد چندان کند زیباییه سیاهه راز دار را و اینگونه ازبین برد معنی اعتراف را و بیان درون را لباسی از قدرت پوشاند تا پدر شب به تصویر کشد هنر نقاشش را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 0:48

مخاطب خاص,پیمااانن اگر انتهای انگشتانم با کلید کوک موهای تو گره نخورد و سیم احساسم با پیچ وتابشان تنظیم نشود... مطمعنا ساز درونم صدایی خوشایند نخواهد داشت صدایی که با ایجاد حلقه حلقهای فریاد در حوضچه ابیه خلوص تو به تصویر بکشد زیباترین شکل هندسیه ریاضیات درونم یعنی نابترین منحنیه احساس را...دایرهایی پر از بغض و صدا نشات گرفته از سوزن پرگاره تقدیرم.. دایره هایی که بخاطره عظمت حضور تو با حرکت لحظهای بودن به سمت نبودن بزرگ و بزرگتر میشوند و رنگشان در زلالیه تو بیرنگ... شعاعشان رفته رفته به نهایت نامتناهی وبودنشان به صفر میل میکند.. واین گونه است حد قدرت عشق تو که صفر می کند اوج تمامیت خیال اشفته ومواج مراا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

شعاع نور خورشیدو گرماش که الان روی پامه و حس ارامشو گرمایی که به من میده تورو پیش چشمم میاره که از فاصله به اون دوری وقتی شعاع عشقت احساست روی روح و فکر خسته من میافته اونو ارومو گرممم میکنه و به جریان در میاره زندگی رو مجددا تو رگهاام...

چقدر الان زیر این آفتاب زیباا دلم آغوش گرمتووو میخواااددد

پیمااننننن دوستتت دارم

Image result for u202bنور افتابu202c

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

شب دشمن کودکی و یار جوانی... روز بلند بی پروا,دروغی زیبا , و آینه تمام نمای انچه مرا در کالبد زمان شکل میداد تا غرق شوم در عمق بایدهاو و لمس کنم اوج ضخامت نبایدها را...شب پدر روحانی برای شنیدن اعترافات مگو پشت دیوار مشبک روز... شب قهوه ای گرم و ارامش بخش ولی با مزه واقعیه روز یعنی تلخههه تلخ که نوازش میکرد دردای بر جای مانده از شیرینیهای دروغین و کشنده روز راا..این بود روزمرگیه زندگیه من و تعریف من از زمانها...و اما حضور پیماااننننن پیمان تلخیه قهوه را ازمن گرفت چون حضورش روزم راواقعی ترین حالت ممکن شیرین کرد پیمان از روز برایم دخترکی روستایی ساخت با قدرت و شهامت که با حضورش قدرت گرفتم و تنفر از پلیدیه حضورش را پاک کرد دیگر پرده ها کنار بود و همانندسازیه روز به شب برای فرار از ساختگیهای دروغین بیرون نبود پیمان بایدها را برایم تقدیر و نبایدها را برایم حکمت معنی کرد پس در کالبد تقدیر تراشیده شد روحو ذهنم از تمام توقعات درد اور و شکل گرفت با درک نبایدها و ضربهای تیشه ی باور به حکمت لایزال الهی پیمان دیوار مشبک روز را که سیاهی و ضخامتش مانع دیدن شب مبشد برایم به حریری ابریشمی تبدیل کرد که صد چندان کند زیباییه سیاهه راز دار را و اینگونه ازبین برد معنی اعتراف را و بیان درون را لباسی از قدرت پوشاند تا پدر شب به تصویر کشد هنر نقاشش راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

دلیل جریان زندگیی پیماااااااانننننن دلیل جریان زندگی + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 14:30 توسط رز ابی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

غروب پاییزی

دلم گرفتههههههههههههههه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر ۱۳۹۶ساعت 18:50 توسط رز ابی |

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

بیقراری

پیمااننننن بیاااااااااا دلمم تنگتهههههههه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۶ساعت 14:47 توسط رز ابی |

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

همی دانم دراین لحظه که معبود جهان را با تو بر من عرضه فرمود

جهانی کز حضورت گرم وزنده است جهانی کز برایش عشق سجدست

جهانی کز وجودت در پی خود همی ماناترین شعر طوافست

خداوندا رحیما کردگارا

مرا مدیون خود کردی بر این حال.

کهخلقت کرده ای پیمان به این فال

زندگیه من تولدتتتتتت مبارک

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:46

پاییز,ابر,باران,باد,خزان,صدای خش خش,کوچ,..... کلماتی هستند که ازصدو هشتادو ششمین روز سال در گوشه هایی از ذهنمون شروع به حرکت در می این, این حرکت این نمایان شدن برای بعضیهامون پر از خاطرات قشنگه پر از لذت و برای بعضیا یا بهتره بگم بیشتر ماها مرور غم و دلتنگیه تا حالا فکر کردین چرا وقتی از بارون حرف میرنییم یه غمی باهاش میاد,تا حالا فکر کردین چرا پاییزو اکثرا یه فصل دلگیر میدونن چون فکر میکنن باروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:20

از خودم بهم نزدیکتری ولی دلم تنگته...

حتی وقتی کنارتم دلم تنگتههه...

پیمان پنهانهههه من دلم تنگتهههههههه

برچسب: تنگتههه, نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:20

دیشب یک شب خاص بود.....

عالیییی,محشرررر

برچسب: نویسنده: مهتاب شریعتی تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:20

صفحه بندی